السيد محمد حسين الطهراني
177
معاد شناسى (فارسى)
است ، و سبكى در « شفاء السّقام » ص 120 صحّت آن را اعتراف كرده است ، و نيز سَمهودى در كتاب « وفاء الوفآء » ص 419 و قَسْطَلانى در « المواهب اللدُنّيّة » و زَرقانى در « شرح مواهب » ج 1 ، ص 44 و عَزّامى در « فرقان القرءان » ص 117 آن را آورده و به صحّت آن اقرار نمودهاند . ما اين مختصر را در اينجا نگاشتيم براى آنكه خواننده را بر بطلان بافتههاى پندار ابن تَيْميّه و آنان كه بر آن نهج پنبهء خود را ميريسند ، همانند قَصيمى و أمثال او ، واقف نموده باشيم ؛ و بر افكار واهى همچون پوست جداشدهء از روى زخم ، و بر فرياد و صداى آنان كه همچون نعرهء حمار است آگاه كرده باشيم ، تا آنكه خوانندهء گرامى بر فضيلت حضرت پيامبر أقدس صلّى الله عليه و آله و سلّم با ديدهء بصيرت بوده باشد . « 1 » » قصيدهء برده در مقامات رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم در اينجا مناسب است چند بيت از قصيدهء بُردة « 2 » را كه از
--> ( 1 ) « الغدير » ج 5 ، ص 434 و 435 2 - اين قصيده مشهور است به بردة و سرايندهء آن محمّد بن سعيد مصرى بوصرى است . و در سبب انشاء آن خود شاعر چنين گفته است كه : من به فلج مبتلا شدم كه نصف بدن من از كار افتاد ، در نظر گرفتم كه قصيده اى در مدح پيغمبر صلّى الله عليه و آله بگويم تا خدا مرا شفا دهد اين قصيده را سرودم و خوابيدم و پيغمبر را در خواب ديدم و با دست مبارك خود بر بدن من كشيد و همان وقت شفا يافتم . فرداى آن شب ، صبحگاه از خانه بيرون آمدم ديدم كه بعضى از ارباب حال و فقرا دنبال اين قصيده ميگردند و ميگويند : اوّلش اينست : أ مِنْ تذكُّرِ جيرانٍ بِذى سلَمِ . پس من تعجّب كردم زيرا احدى را از اين قصيده مطّلع ننموده بودم ، آن صاحب حال گفت : سوگند به خدا كه من شنيدم كه تو اين قصيده را در نزد